مثنوی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا غمت با من آشنایی کرد
۲
دلم از جان خود جدایی کرد
۳
تا غم تو قبول کرد مرا
۴
هستی خود ملول کرد مرا
۵
در سماع توام، چو حال گرفت
۶
از وجود خودم ملال گرفت
۷
آیت عشق تو چو بر خواندم
۸
مایهٔ جان و دل برافشاندم
۹
هر کجا آفتاب حسن تو تافت
۱۰
عاشقان را بجست و نیک بیافت
۱۱
اگر، ای آفتاب جانافروز
۱۲
شب ما از رخ تو گردد روز
۱۳
اندر آن بس بود ز روی تو تاب
۱۴
گو: دگر آفتاب و ماه متاب
۱۵
ای ز عشاق گرم بازارت
۱۶
به ز من عالمی خریدارت
۱۷
من کیم، تا زنم ز عشق تو لاف؟
۱۸
نیست دعوای این سخن ز گزاف