غزل شمارهٔ ۲۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
۲
باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما
۳
نالهٔ ما حلقه در گوش اجابت میکشد
۴
کز سحرخیزان آن صبح بناگوشیم ما
۵
فتنهٔ صد انجمن، آشوب صد هنگامهایم
۶
گر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما
۷
نامهٔ پیچیده را چون آب خواندن حق ماست
۸
کز سخن فهمان آن لبهای خاموشیم ما
۹
بی تامل چون عرق بر روی خوبان میدویم
۱۰
چون کمند زلف، گستاخ بر و دوشیم ما
۱۱
از شراب مارگ خامی است صائب موج زن
۱۲
گر چه عمری شد درین میخانه در جوشیم ما