غزل شمارهٔ ۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زان خرمن گل حاصل ما دامن چیدهست
۲
زان سیب ذقن قسمت ما دست بریدهست
۳
ما را ز شب وصل چه حاصل،که تو از ناز
۴
تا باز کنی بند قبا، صبح دمیدهست
۵
چون خضر، شود سبز به هر جا که نهد پای
۶
هر سوختهجانی که عقیق تو مکیدهست
۷
ما در چه شماریم، که خورشید جهانتاب
۸
گردن به تماشای تو از صبح کشیدهست
۹
شد عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن
۱۰
این قطرهٔ خون از سر تیغ که چکیدهست؟
۱۱
عمری است خبر از دل و دلدار ندارم
۱۲
با شیشه پریزاد من از دست پریدهست
۱۳
صائب چه کنی پای طلب آبله فرسود؟
۱۴
هر کس به مقامی که رسیدهست، رسیدهست