غزل شمارهٔ ۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جویای تو با کعبهٔ گل کار ندارد
۲
آیینهٔ ما روی به دیوار ندارد
۳
در حلقهٔ این زهدفروشان نتوان یافت
۴
یک سبحه که شیرازهٔ زنّار ندارد
۵
هر لحظه به رنگ دگر از پرده بر آیی
۶
دل بردن ما این همه در کار ندارد
۷
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت
۸
هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد
۹
در هر شکن زلف گرهگیر تو دامیست
۱۰
این سلسله یک حلقهٔ بیکار ندارد
۱۱
ما گوشهنشینان چمنآرای خیالیم
۱۲
در خلوت ما نکهت گل بار ندارد
۱۳
بلبل ز نظربازی شبنم گلهمند است
۱۴
مسکین خبر از رخنهٔ دیوار ندارد
۱۵
پیش ره آتش ننهند چوب خس و خار
۱۶
صائب حذر از کثرت اغیار ندارد