صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه پشت پای بر اندیشه می‌توانم زد
۲
نه این درخت غم از ریشه می‌توانم زد
۳
به خصم گل زدن از دست من نمی‌آید
۴
وگرنه بر سر خود تیشه می توانم زد
۵
خوشم به زندگی تلخ همچو می، ورنه
۶
برون چو رنگ ازین شیشه می‌توانم زد
۷
اگر ز طعنهٔ عاجز کشی نیندیشم
۸
به قلب چرخ جفاپیشه می‌توانم زد
۹
ازان ز خنده نیاید لبم به هم چون جام
۱۰
که بوسه بر دهن شیشه می‌توانم زد
۱۱
ندیده است جگرگاه بیستون در خواب
۱۲
گلی که من به سر تیشه می‌توانم زد
۱۳
خوش است پیش فتادن ز همرهان صائب
۱۴
وگرنه گام به اندیشه می‌توانم زد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.