غزل شمارهٔ ۱۰۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
۲
ز هیچ چشمهٔ دیگر امید آب ندارم
۳
خوشم به وعدهٔ خشکی ز شیشه خانهٔ گردون
۴
امید گوهر سیراب ازین سراب ندارم
۵
چرا خورم غم دنیا به این دو روزه اقامت؟
۶
چو بازگشت به این منزل خراب ندارم
۷
در آن جهان ندهد فقر اگر نتیجه، در اینجا
۸
همین بس است که پروای انقلاب ندارم
۹
مبین به موی سفیدم، که همچو صبح بهاران
۱۰
درین بساط به جز پردههای خواب ندارم
۱۱
ترا که هست می از ماهتاب روی مگردان
۱۲
که من ز دست تهی، روی ماهتاب ندارم
۱۳
ز فکر صائب من کاینات مست و خرابند
۱۴
چه شد به ظاهر اگر در قدح شراب ندارم؟