غزل شمارهٔ ۱۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم
۲
در دست دیگران گلی از دور دیدهایم
۳
چون لاله، صاف و درد سپهر دو رنگ را
۴
در یک پیاله کرده و بر سر کشیدهایم
۵
نو کیسهٔ مصیبت ایام نیستیم
۶
چون صبحدم هزار گریبان دریدهایم
۷
روی از غبار حادثه درهم نمیکشیم
۸
ما ناف دل به حلقهٔ ماتم بریدهایم
۹
دل نیست عقدهای که گشاید به زور فکر
۱۰
بیهوده سر به جیب تامل کشیدهایم
۱۱
امروز نیست سینهٔ ما داغدار عشق
۱۲
چون لاله ما ز صبح ازل داغدیدهایم
۱۳
از آفتاب تجربه سنگ آب میشود
۱۴
ما غافلان همان ثمر نارسیدهایم
۱۵
صائب ز برگ عیش تهی نیست جیب ما
۱۶
چون غنچه تا به کنج دل خود خزیدهایم