Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۲۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ما گر چه در بلندی فطرت یگانه‌ایم
۲
صد پله خاکسارتر از آستانه‌ایم
۳
درگلشنی که خرمن گل می‌رود به باد
۴
در فکر جمع خار و خس آشیانه‌ایم
۵
از ما مپرس حاصل مرگ و حیات را
۶
در زندگی، به خواب و به مردن، فسانه‌ایم
۷
چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمان
۸
در آرزوی یک نفس بی‌غمانه‌ایم
۹
چون زلف، هر که را که فتد کار در گره
۱۰
با دست خشک، عقده گشا همچو شانه‌ایم
۱۱
آنجاست ادمی که دلش سیر می‌کند
۱۲
ما در میان خلق همان بر کرانه‌ایم
۱۳
ما را زبان شکوه ز بیداد یار نیست
۱۴
هر چند آتشیم، ولی بی‌زبانه‌ایم
۱۵
گر تو گل همیشه بهاری زمانه را
۱۶
ما بلبل همیشه بهار زمانه‌ایم
۱۷
صائب گرفته‌ایم کناری ز مردمان
۱۸
آسوده از کشاکش اهل زمانه‌ایم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.