غزل شمارهٔ ۶۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گوهرفشان کن آن لب کز شوق جان فشانم
۲
جان پیش آن دو لعل گوهرفشان فشانم
۳
گر بی توام به دامن نقد دو کون ریزند
۴
دامان بینیازی بر این و آن فشانم
۵
خالی نگرددم دل کز بیم او ز دیده
۶
اشکی اگر فشانم باید نهان فشانم
۷
آیا بود که روزی فارغ ز محنت دام
۸
گرد غریبی از بال در آشیان فشانم
۹
سرو روان من کو هاتف که بر سر من
۱۰
چون پا نهد به پایش نقد روان فشانم