غزل شمارهٔ ۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی
۲
دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی
۳
میگفت واعظ با کسان، دارد می و شاهد زیان
۴
از هیچکس نشنیدهام حرفی بدین بیهودگی
۵
روزی که تن فرسایدم در خاک و جان آسایدم
۶
هر ذرهٔ خاکم تو را جوید پس از فرسودگی
۷
ای زاهد آسوده جان تا چند طعن عاشقان
۸
آزار جان ما مکن شکرانهٔ آسودگی
۹
من شیخ دامن پاک را آگاهم از حال درون
۱۰
هاتف تو از وی بهتری با صدهزار آلودگی