حافظ · قطعات

قطعه شمارهٔ ۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به من سلام فرستاد دوستی امروز
۲
که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی
۳
پس از دو سال که بختت به خانه باز آورد
۴
چرا ز خانهٔ خواجه به در نمی‌آیی
۵
جواب دادم و گفتم بدار معذورم
۶
که این طریقه نه خودکامیست و خودرایی
۷
وکیل قاضی‌ام اندر گذر کمین کرده‌ست
۸
به کف قبالهٔ دعوی چو مار شیدایی
۹
که گر برون نهم از آستان خواجه قدم
۱۰
بگیردم سوی زندان برد به رسوایی
۱۱
جناب خواجه حصار من است گر اینجا
۱۲
کسی نفس زند از حجت تقاضایی
۱۳
به عون قوت بازوی بندگان وزیر
۱۴
به سیلی‌اش بشکافم دماغ سودایی
۱۵
همیشه باد جهانش به کام وز سر صدق
۱۶
کمر به بندگی‌اش بسته چرخ مینایی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.