غزل ۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رخ تو دخلی به مه ندارد
۲
که مه دو زلف سیه ندارد
۳
به هیچ وجهت قمر نخوانم
۴
که هیچ وجه شبه ندارد
۵
بیا و بنشین به کنج چشمم
۶
که کس در این گوشه ره ندارد
۷
نکو ستاند دل از حریفان
۸
ولی چه حاصل؟ نگه ندارد
۹
بیا به ملک دل ار توانی
۱۰
که ملک دل پادشه ندارد
۱۱
عداوتی نیست، قضاوتی نیست
۱۲
عسس نخواهد، سپه ندارد
۱۳
یکی بگوید به آن ستمگر :
۱۴
« بهار مسکین گنه ندارد؟»