قصیدهٔ ۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ماندهام در شکنج رنج و تعب
۲
زین بلا وارهان مرا، یارب!
۳
دلم آمد در این خرابه به جان
۴
جانم آمد در این مغاک به لب
۵
شد چنان سخت زندگی که مدام
۶
شدهام از خدای مرگ طلب
۷
ای دریغا لباس علم و هنر
۸
ای دریغا متاع فضل و ادب
۹
که شد آوردگاه طنز و فسوس
۱۰
که شد آماجگاه رنج و تعب
۱۱
آه غبنا و اندها! که گذشت
۱۲
عمر در راه مسلک و مذهب
۱۳
غم فرزندگان و اهل و عیال
۱۴
روز عیشم سیه نموده چو شب
۱۵
با قناعت کجا توان دادن
۱۶
پاسخ پنج بچهٔ مکتب ؟
۱۷
بخت بد بین که با چنین حالی
۱۸
پادشا هم نموده است غضب
۱۹
کیستم ؟ شاعری قصیده سرای
۲۰
چیستم ؟ کاتبی بهار لقب
۲۱
چیست جرمم که اندر این زندان
۲۲
درد باید کشید و گرم و کرب ؟
۲۳
به یکی تنگنای مانده درون
۲۴
چون به دیوار، درشده مثقب
۲۵
روز، محروم دیدن خورشید
۲۶
شام، ممنوع ریت کوکب
۲۷
از یکی روزنک همی بینم
۲۸
پارهای ز آسمان به روز و به شب
۲۹
شب نبینم همی از آن روزن
۳۰
جز سر تیر و جز دم عقرب
۳۱
دزد آزاد و اهل خانه به بند
۳۲
داوری کردنی است سخت عجب