محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من و دیدن رقیبان هوسناک تو را
۲
رو که تا دم زده‌ام سوخته‌ام پاک تو را
۳
من که از دست تو صد تیغ به دل خواهم زد
۴
به که بیرون فکنم از دل صد چاک تو را
۵
تا به غایت من گمراه نمیدانستنم
۶
اینقدر کم حذر و خود سر و بی‌باک تو را
۷
ترک چشمت که دم از شیر شکاری میزد
۸
این چه سر بود که بربست به فتراک تو را
۹
قلب ما صاف کن ای شعلهٔ اکسیر اثر
۱۰
چه شود نقد به جز دود ز خاشاک تو را
۱۱
هیچت ای چشم سیه روی ازو سیری نیست
۱۲
در تو گور مگر سیر کند خاک تو را
۱۳
محتشم آنچه تو دیدی و تو فهمیدی از او
۱۴
کور بهتر پر ازین دیده ادراک تو را
۱۵
کلامم می‌کشد ناگه به جائی
۱۶
که آرد بر سر نطقم بلائی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.