حافظ · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
۲
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
۳
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای
۴
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
۵
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
۶
تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرر است
۷
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
۸
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
۹
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
۱۰
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است
۱۱
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
۱۲
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
۱۳
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
۱۴
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
۱۵
فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است
۱۶
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
۱۷
ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم
۱۸
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
۱۹
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
۲۰
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.