محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشقت زهم برآورد یاران مهربان را
۲
از همچو مرگ به گسست پیوند جسم و جان را
۳
تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی
۴
کردند تیز برهم صد همزبان را
۵
از لطف عام کردی در بزم خاص باهم
۶
در نیم لحظه دشمن صد ساله دوستان را
۷
جمعی که باهم اول بودند راست چون تیر
۸
در کینهٔ هم آخر کردند زه کمان را
۹
باد ستیزه برخاست وز یکدیگر جدا کرد
۱۰
مانند دود آتش اهل دو دودمان را
۱۱
شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه
۱۲
بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را
۱۳
صد دست عهد باهم دست تو از کناره
۱۴
شمشیر بر میان زد پیوند این و آن را
۱۵
ما با کسی که بودیم پیوسته بر در مهر
۱۶
باب النزاع کردیم آن طرفه آستان را
۱۷
با محتشم رفیقی طرح رقابت افکند
۱۸
کی ره به خاطر خود می‌دادم این گمان را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.