محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
۲
بس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند
۳
حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله است
۴
یک دو روز دیگری این رخت ازین ساحل مبند
۵
غافلی کز من به رویت مانده باقی یک نگاه
۶
در محلی این چنین چشم از من غافل مبند
۷
نیست حد آدمی کز تن برد جان در وداع
۸
روح انسان پیکری تهمت بر آب و گل مبند
۹
یار چون شد عمر در تعجیل بهتر ای طبیب
۱۰
رو ببند حیله پای عمر مستعجل مبند
۱۱
داروی منعم مکش در چشم گریان ای رفیق
۱۲
راه بر سیلی چنین پر زور بی‌حاصل مبند
۱۳
دل به خوبان بستن ای دل حاصل دیوانگی‌ست
۱۴
محتشم گر عاقلی دیگر به ایشان دل مبند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.