شمارهٔ ۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک
۲
آب حیات بر لب و از تشنگی هلاک
۳
دارم ز پاک دامنی اندر محیط وصل
۴
حال کسی که سوخته باشد ز هجر پاک
۵
آن می که میدهندم و من در نمیکشم
۶
ریزم اگر به خاک شود مرده نشاء ناک
۷
در دست وصل سوزن تدبیر روز و شب
۸
دل ز احتراز کرده نهان جیب چاک چاک
۹
دست هوس دراز نسازم به شاخ وصل
۱۰
از حسرتم اگر رگ جان بگسلد چو تاک
۱۱
جامم لبالب از می وصل است و من خجل
۱۲
کاب حیات ریخته خواهد شدن به خاک
۱۳
بر دامنت چو گرد هوس نیست محتشم
۱۴
گر بر بساط قرب نشینی چو من چه باک