محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم
۲
دل از تو می‌کنم ای بت خدا مدد کندم
۳
مرا تو کشته‌ای و بر سرم ستاده کسی
۴
که یک فسون ز لبش زنده ابد کندم
۵
عجب که با همه عاشق کشی حسد نبری
۶
که آن مسیح نفس روح در جسد کندم
۷
مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیک
۸
رسیده کار به آن هم که با تو بد کندم
۹
قبول خاطر او گشته‌ام به ترک درت
۱۰
چنان نکرده قبولم که باز رد کندم
۱۱
فلک که سکه عشقش به نام من زده است
۱۲
عجب که باز به عشق تو نامزد کندم
۱۳
چو محتشم خط آزادی از تو می‌گیرم
۱۴
که او ز خیل غلامان به این سند کندم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.