محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
درخشان شیشه‌ای خواهم می رخشان در و پیدا
۲
چو زیبا پیکری از پای تا سر جان درو پیدا
۳
صبازان در چو ناید دیده‌ام گوید چه بحرست این
۴
که هر گه باد ننشیند شود طوفان درو پیدا
۵
سیه ابریست چشمم در هوای هالهٔ خطش
۶
علامتهای پیدا گشتن باران درو پیدا
۷
چو گیرم پیش رویش باشدم هر دیده دریائی
۸
ز عکس چین زلفش موج بی‌پایان درو پیدا
۹
تنی از استخوان و پوست دارم دل درو ظاهر
۱۰
چو فانوسی که باشد آتش پنهان درو پیدا
۱۱
پر از جدول نماید صفحهٔ آیینهٔ رویش
۱۲
که دایم هست عکس آن صف مژگان درو پیدا
۱۳
کف پایش که بوسد محتشم و ز خود رود هردم
۱۴
ز جان آئینه‌ای دان صورت بیجان درو پیدا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.