محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
۲
گدای کوی توام همچنین مبین ما را
۳
هنوز سجدهٔ آدم نکرده بود ملک
۴
که بود گرد سجود تو بر جبین ما را
۵
گذر به تربت ما یار کمتر از همه کرد
۶
گمان بیاری او بود بیش ازین ما را
۷
به دستیاری ما ناید آن مسیح نفس
۸
اگر بود ید بیضا در آستین ما را
۹
طبیب ما که دمش پاس روح می‌دارد
۱۰
چه حکمت است که می‌دارد اینچنین ما را
۱۱
نگین خام عشق است گوهر دل و نیست
۱۲
به غیر حرف وفا نقش آن نگین ما را
۱۳
بلاگزینی ما اختیاری ما نیست
۱۴
خدا نداده دل عافیت گزین ما را
۱۵
گناه یک نفس آن مه به مجلس از ما دید
۱۶
که بند کرد در آن زلف عنبرین ما را
۱۷
ز آه ما به گمانی فتاده بود امشب
۱۸
که می‌نمود پیاپی به همنشین ما را
۱۹
بیار پیک نظر محتشم نهفته فرست
۲۰
که قاطعان طریقند در کمین ما را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.