غزل شمارهٔ ۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
۲
که دانم آشتئی در قفاست جنگ تو را
۳
که کرده پیش تو اظهار سوز ما امروز
۴
که آتش غضب افروخته است رنگ تو را
۵
مصوران قلم از مو کنند تا نکشند
۶
زیاده از سرموئی دهان تنگ تو را
۷
زمان کنم افزون جراحت تن خویش
۸
ز بس که بوسه زنم زخمهای سنگ تو را
۹
جریدهٔ گرد من امشب گرت رفیقی نیست
۱۰
چه باعث است به ره دمبدم درنگ تو را
۱۱
به مدعی پر و بالی مده که پروازش
۱۲
بباد بر دهد ای سرو نام و ننگ تو را
۱۳
ز حرف پر دلی محتشم پرست جهان
۱۴
ز بس که جای به دل میدهد خدنگ تو را