Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
۲
دایم این خانه خرابست ازین خانه خراب
۳
رعشهٔ نخل وجودم نگذارد که به چشم
۴
آشیان گرم کند طایر وحشی وش خواب
۵
چو پر آشوب سواری که به شادی نرسید
۶
فتنه را پا به زمین چون تو نهی پا برکاب
۷
خواه چون شمع بسوزان همه را خواه بکش
۸
که خطای تو ثوابست و گناه تو ثواب
۹
تا خجالت ز سگانت نبرم بعد از قتل
۱۰
استخوانم به بیابان عدم کن پرتاب
۱۱
کر به جرم نگهی بی‌گنهی سوختنی است
۱۲
بیش ازین نیز مسوزش که کبابست کباب
۱۳
محتشم بر در عزلت زن و از سروا کن
۱۴
صحبت اهل نصیحت که عذابست عذاب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.