غزل شمارهٔ ۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
۲
یاران مفید بود بسی یاری رقیب
۳
در شاه راه عشق کشیدم ز پای دل
۴
صد خار غم به قوت غمخواری رقیب
۵
بیزاریش چو داد ز یارم برات وصل
۶
من نیز میدرم خط بیزاری رقیب
۷
از جام هجر یار چوسرها شود گران
۸
ما هم کنیم فکر سبکساری رقیب
۹
در دوست دشمنی من درمانده ماندهام
۱۰
بیچاره از محبت ناچاری رقیب
۱۱
ما را بسی مقرب دلدار کرده است
۱۲
دوراست این عمل ز علمداری رقیب
۱۳
ترسم که عاقبت شود افسرده محتشم
۱۴
بازار عشق ما ز کم آزاری رقیب