حافظ · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
۲
بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
۳
گرت ز دست برآید مراد خاطر ما
۴
به دست باش که خیری به جای خویشتن است
۵
به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع
۶
شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
۷
چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
۸
مکن که آن گل خندان برای خویشتن است
۹
به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج
۱۰
که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است
۱۱
مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر
۱۲
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
۱۳
بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او
۱۴
هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.