Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
۲
آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست
۳
گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دود
۴
باری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست
۵
گرچه شور شهسواران بود در میدان حسن
۶
عرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست
۷
دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلند
۸
بر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست
۹
می‌رسد او را اگر جولان کند بر آفتاب
۱۰
کز زمین چون او سواری گرم جولان برنخاست
۱۱
ناوکی ننشست ازو بر سینهٔ پر آتشم
۱۲
کاتشم یک نیزه از چاک گریبان برنخاست
۱۳
کشت در کوی رقیبم یار و کس مانع نشد
۱۴
یک مسلمان محتشم زان کافرستان برنخاست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.