غزل شمارهٔ ۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
۲
بسته هر موی او صاحب کمالی دیگر است
۳
نیست در بتخانهٔ مارا غیر فکر روی دوست
۴
ما درین فکریم و مردم را خیالی دیگر است
۵
پیش رویت چون به یک دم جان ندادیم از نشاط
۶
هردم از روی تو ما را انفعالی دیگر است
۷
گر بود ما را دو عید از دیدنت نبود بعید
۸
زان که هر طاقی ز ابرویت هلالی دیگر است
۹
سگ از آن کس به که چون شد با غزالی آشنا
۱۰
باز چشمش در پی وحشی غزالی دیگر است
۱۱
محتشم چون هر زمان حالی دگر دارد ز عشق
۱۲
هر غزل از گفتهٔ او حسب و حالی دیگر است