غزل شمارهٔ ۱۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
۲
در پای دوست هر که نشد کشتهٔ مرد نیست
۳
ناصح مور ز مهر و غم درد ما مخور
۴
ما عاشقیم و در خور ما غیر درد نیست
۵
میریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرم
۶
شبها که همدمم به جز آه سرد نیست
۷
بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوست
۸
ما را ز انفعال به جز روی زرد نیست
۹
جمعند وحشیان همه بر من همین دل است
۱۰
آن وحشی که با من صحرانورد نیست
۱۱
تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو
۱۲
جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست
۱۳
هرچند دل رفیق غم و درد و محنت است
۱۴
جمعست خاطرم که به کوی تو فرد نیست
۱۵
شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن
۱۶
از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست