Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست
۲
در خون من گرفت به آن خردسال نیست
۳
حسنش امان یک نگهم بیشتر نداد
۴
در حسن آدمی کش او اعتدال نیست
۵
دی وقت راندن من از آن بزم بود مست
۶
کامروز در رخش اثر انعفال نیست
۷
شاخ گلی و گرنه هنوز ای پسر کجاست
۸
سروی که در ره تو سرش پایمال نیست
۹
ماه نوی ولی به ظهور تو از بتان
۱۰
یک آفتاب نیست که در او زوال نیست
۱۱
از یک هلال اگرچه نه‌ای بیشتر هنوز
۱۲
یک سینه نیست کز تو بر او صد هلال نیست
۱۳
حسن تو راست زیر نگین صد جهان جمال
۱۴
یک دل حریف این همه حسن و جمال نیست
۱۵
از سادگی دمی ز تو صد لطف می‌کنم
۱۶
خاطر نشان خود که تو را در خیال نیست
۱۷
خود را به عمد به هرچه می‌افکنی به خواب
۱۸
ز افسانهٔ منت اگر امشب ملال نیست
۱۹
برداشتست بهر نثار تو چشم ما
۲۰
چندان گوهر که در صدفت احتمال نیست
۲۱
قدت هلال وار خمیده است در شباب
۲۲
بر غیر عشق محتشم این حرف دال نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.