غزل شمارهٔ ۱۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
۲
گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت
۳
روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب
۴
آن چه بیخورشید روی او ز غم بر ما گذشت
۵
از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او
۶
بانگ واشوقا گذشت از آسمان هر جا گذشت
۷
نسبت خاصی از او خاطر نشینم شد که دوش
۸
با تواضعهای عام از من به استغنا گذشت
۹
لحظهای زین پیش چون شمعم سراپا در گرفت
۱۰
حرفم آن آتش زبان را بر زبان گویا گذشت
۱۱
ای زناوکهای پیشین جان و دل مجنون تو
۱۲
تیر دیگر در کمان لطف نه آنها گذشت
۱۳
پر تزلزل شد زمین یارب قیامت رخ نمود
۱۴
یا زخاک محتشم آن سرکش رعنا گذشت