Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۲۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
۲
کاندر شباب قد من زار خم گرفت
۳
بی‌طاق ابروی تو که طاق است در جهان
۴
چندان گریست دیده که این طاق نم گرفت
۵
تا ملک حسن بر تو گرفت ای صنم قرار
۶
آفاق را تمام سپاه ستم گرفت
۷
راه حریم کوی تو بر من رقیب بست
۸
ناآشنا سگی ره صید حرم گرفت
۹
لیلی اگرچه شور عرب شد به دلبری
۱۰
شیرین زبان من ز عرب تا عجم گرفت
۱۱
در ملک جان زدند منادی که الرحیل
۱۲
سلطان حسن یار چه از خط حشم گرفت
۱۳
می‌خواستم به دوست نویسم حدیث شوق
۱۴
آتش ز گرمی سخنم در قلم گرفت
۱۵
عید است و هرکه هست بتی را گرفته دست
۱۶
امروز نیست بر من مست ای صنم گرفت
۱۷
ملک سخن که تیز زبانان گذاشتند
۱۸
بار دگر به تیغ زبان محتشم گرفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.