غزل شمارهٔ ۱۳۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیپرده برآئی چو به صحرای قیامت
۲
خلد از هوس آید به تماشای قیامت
۳
هنگامه بگردد چو خورد غلغلهٔ تو
۴
بر معرکه معرکه آرای قیامت
۵
در حشر گر آید نم رحمت ز کف تو
۶
روید همه شمشیر ز صحرای قیامت
۷
در قتل من امروز مبر خوف مکافات
۸
کاین داوری افتاد به فردای قیامت
۹
بنشین و مجنبان لب عشاق که کم نیست
۱۰
غوغای قیام تو ز غوغای قیامت
۱۱
پروردهٔ تفتندهٔ بیابان تمنا
۱۲
جنت شمرد دوزخ فردای قیامت
۱۳
فرداست دوان محتشم از دست تو در حشر
۱۴
با صد تن عریان همه رسوای قیامت