غزل شمارهٔ ۲۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دی همایون خبری مژده دهانم دادند
۲
مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند
۳
بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز
۴
ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند
۵
میشوم با همه پس ماندگی آخر حاجی
۶
که به پیش آمدن کعبه نشانم دادند
۷
رنج ویرانه نشینی چو تدارک طلبید
۸
بهر عیش ابدی گنج روانم دادند
۹
تا به یک بار سبکبار شود رنج خمار
۱۰
ساقیان از شفقت رطل گرانم دادند
۱۱
آن قدر شکر که بد ز اهل عبادت ممکن
۱۲
بهر این طرفه عیادت به زبانم دادند
۱۳
محتشم بهر من اندیشهای از مرگ مدار
۱۴
که به این مژده ازین ورطه امانم دادند