Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لعل تو رد شکست من زمزمه بس نمی‌کند
۲
آن چه تو دوست میکنی دشمن کس نمی‌کند
۳
از سخن حریف سوز آن چه تو آتشین زبان
۴
با من خسته میکنی شعله به خس نمی‌کند
۵
راحله از درت روان کردم و این دل طپان
۶
می‌کند امشب از فغان آن چه جرس نمی‌کند
۷
از خم زلف بعد ازین جا منما به مرغ دل
۸
مرغ قفس شکن دگر میل قفس نمی‌کند
۹
مرغ دلی که می‌جهد خاصه ز دام حیله‌ای
۱۰
دانه اگر ز در بود باز هوس نمی‌کند
۱۱
محتشم از کمند شد خسته چنان که چون توئی
۱۲
می‌رود از قفا و او روی به پس نمی‌کند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.