غزل شمارهٔ ۲۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
۲
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود
۳
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
۴
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود
۵
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
۶
آن چه بر من مینمود آسان باو دشوار بود
۷
هرچه در دل داشتم او را به خاطر میگذشت
۸
بینیاز از گفتن و مستغنی از اظهار بود
۹
گرچه بود آن شمع شب تا روز در فانوس چشم
۱۰
پردهٔ شرم از دو جانب مانع دیدار بود
۱۱
آن چه آمد بر زبان با آن که حرفی بود و بس
۱۲
معنی یک دفتر و مضمون صد طومار بود
۱۳
من به میل خاطر خود محتشم تا روز حشر
۱۴
ترک آن صحبت نمیکردم ولی ناچار بود