غزل شمارهٔ ۲۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دست به دست همچو گل آن بت مست میرود
۲
گر ز پیش نمیروم کار ز دست میرود
۳
من به رهش چو بیدلان رفته ز دست و آن پری
۴
دست به دوش دیگران سر خوش و مست میرود
۵
دل به اراده میدهد جان به کمند زلف او
۶
ماهی خون گرفته خود جانب شست میرود
۷
من به خیال قامتت میروم از جهان برون
۸
شیخ به فکر طوبی از همت پست میرود
۹
بار چو بستم از درت مانع رفتنم مشو
۱۰
زان که مسافر از وطن بار چو بست میرود
۱۱
خانهپرست از ریا رفت و به کعبه کرد جا
۱۲
کعبهٔ ماست هر کجا بادهپرست میرود
۱۳
گیسوی حور اگر بود دام فسون ز قید آن
۱۴
مرغ که جست میپرد صید که رست میرود
۱۵
کلک زبان محتشم در صفت تو ای صنم
۱۶
هر سخنی که زد رقم دست به دست میرود