غزل شمارهٔ ۲۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای شربت جفای تو هم تلخ و هم لذیذ
۲
خصمانه حرفهای تو هم تلخ و هم لذیذ
۳
رد جام عشوه ریخته میها به زهر چشم
۴
چشم غضب نمای تو هم تلخ و هم لذیذ
۵
صلح و حیات و مرگ بهم دادهای که هست
۶
وقت غضب ادای تو هم تلخ و هم لذیذ
۷
دی زهر و انگبین بهم آمیختی که بود
۸
دشنام جان فزای تو هم تلخ و هم لذیذ
۹
ای دل ز خشم و صلح به آن لب سپرده یار
۱۰
صد شربت از برای تو هم تلخ و هم لذیذ
۱۱
امشب دهنده می و نقلی که صد اداست
۱۲
با لعل دلگشای تو هم تلخ و هم لذیذ
۱۳
در عشق کس نداد شرابی به محتشم
۱۴
از ماسوا سوای تو هم تلخ و هم لذیذ