غزل شمارهٔ ۳۰۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
۲
آوازه به عالم زن و خورشید برانداز
۳
زه شد چو کمان تو پی کشتن مردم
۴
گوزه ز کمان اجل ایام برانداز
۵
بربند به شاهی کمر و طوق غلامی
۶
در گردن صد خسرو زرین کمر انداز
۷
بهر دل مشتاق مکش تیر ز ترکش
۸
نخجیر چنین را به خدنگ دگر انداز
۹
دی داشتم ای صید فکن طاقت ازین بیش
۱۰
امروز خدنگ نظر آهستهتر انداز
۱۱
در گفتن راز آن چه زبان محرم آن نیست
۱۲
بر گردن آمد شد و پیک نظر انداز
۱۳
ای زینت بالین رقیبان شده عمری
۱۴
بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
۱۵
تا غیر بمیرد ز شعف یک شبم از وی
۱۶
پنهان کن و در شهر توهم خبر انداز
۱۷
در بحر هوس کشتی ما محتشم از عشق
۱۸
تا غرق نگردیده تو خود را به در انداز