غزل شمارهٔ ۳۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مردم و بر دل من باز غم یار هنوز
۲
جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز
۳
حال من زار و به بالین رقیب آمد یار
۴
من به این زاری و او بر سر آزار هنوز
۵
عشوهات سوخته جان من و جانسوز همان
۶
غمزهات ساخته کار من و در کار هنوز
۷
دل که دارد سر ز لف تو چو غافل مرغیست
۸
که بدام آمده و نیست خبر دار هنوز
۹
سرنهادند حریفان همه در راه صلاح
۱۰
سر من خاک ره خانه خمار هنوز
۱۱
چشم امید شد از فرقت دلدار سفید
۱۲
محتشم منتظر دولت دیدار هنوز