غزل شمارهٔ ۳۳۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
۲
و آن خیرگی و طرف کله برشکستنش
۳
آن تیر غمزه پرکش و از منتظر کشی است
۴
موقوف صد کمان ز کمانخانه جستنش
۵
سروی است در برم که براندام نازنین
۶
ماند نشان ز بند قبا چست بستنش
۷
سر رشتهٔ رضا به دل غیر بسته یار
۸
اما چنان نبسته که به توان گسستنش
۹
باشد کمینه بازی آن طفل بر دلم
۱۰
بر همزدن دو چشم و به صد نیش خستنش
۱۱
صیدیست محتشم که به قیدی فتاده لیک
۱۲
مرگیست بیتکلف از آن قید رستنش