زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۴۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش
۲
فتاد ناگهم آواز آشنا در گوش
۳
که خوش به بانگ بلند از خواص می می‌خواست
۴
ازو دهاده و زا اهل بزم نوشانوش
۵
من حزین تن و سر گوش گشته و رفته
۶
ز پا تحرک و از تن توان و از دل هوش
۷
ستادم آن قدر آن جا که داد مرغ سحر
۸
هزار مرتبه داد خروش و گشت خموش
۹
صباح سر زده آن کو صبوح کرده بتی
۱۰
گران خرام و سرانداز و بیخود و مدهوش
۱۱
گرفته بهر وی از پاس و اقفان سر راه
۱۲
نموده تکیه‌گهش نیز محرمان سر و دوش
۱۳
چو پیش رفتم خود را زدم در آن آتش
۱۴
که بود آن که ازو دیگ سینه میزد جوش
۱۵
ز بی شعوریم اول اگر ز جا نشناخت
۱۶
شناخت عاقبت اما ز طرز راه و خروش
۱۷
چنان به تنگ من از سرخوشی درآمد تنگ
۱۸
که گوئی آمده تنگم گرفته در آغوش
۱۹
اگرچه جای هزار اعتراض بود آن جا
۲۰
بر آن قدح کش بی‌قید کیش عشرت کوش
۲۱
نگفت محتشم از اقتضای وقت جز این
۲۲
که می ز بزم رود خود به کوی باده فروش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.