غزل شمارهٔ ۳۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مهی که زینت حسنست گرمی خویش
۲
طپانچه بر رخ خورشید میزند رویش
۳
چرنده را ز چرا باز میتواند داشت
۴
نگاه دلکش ناوک گشای آهویش
۵
هزار خنجر زهر آب داده نرگس او
۶
کشیده بهر دلیری که بنگرد سویش
۷
چنان ربود دل مرا که هیچ دیده ندید
۸
همین کدیایت محل غمزهٔ محل جویش
۹
ز راه دیده به دل میرسد هزار پیام
۱۰
به نیم جنبشی از گوشهای ابرویش
۱۱
خدنگ نیمکش غمزهاش نخورده هنوز
۱۲
به من چشانده فلک زور و دست و بازویش
۱۳
نهفته کرده کمانی به زه که بیخبرند
۱۴
ز ناوک افکنی آن دو چشم جادویش
۱۵
خموشیش نه ز اعراض بود دی که نداد
۱۶
به لب مجال سخن غمزه سخنگویش
۱۷
هنوز محتشم آن ماه نارسیده ز راه
۱۸
بیا ببین که چه غوغاست بر سر کویش