غزل شمارهٔ ۳۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آمد از مجلس برون در سر هوای سیر باغ
۲
بادپای جلوه در زین باد جولان در دماغ
۳
حسن را از چهرهٔ زیبای او گل در طبق
۴
عشق را از نرگس شهلای او می در ایاغ
۵
صبر را آتش ز تاب سینها در استخوان
۶
عشق را روغن ز مغز استخوانها در چراغ
۷
حسن نوبنیاد شیرین را ظهور اندر ظهور
۸
وز برای کوه کن جستن سراغ اندر سراغ
۹
داده مرغ حیرتم را جای بر طاق بلند
۱۰
آن که در ایوان حسنت بسته طاق از پر زاغ
۱۱
باز راه سیر با اغیار سرکردی که رشک
۱۲
لاله و گل را ز اشگم تر کند در باغ وراغ
۱۳
محتشم از چشم تر آتش فشان در دشت غم
۱۴
آن صنم دامن کشان با این و آن در گشت باغ
