زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
۲
رایاو قتل منست و من برای او هلاک
۳
زان رخم حیران آن صانع که پیدا کرده است
۴
آتش خورشید پرتو ز امتزاج آب و خاک
۵
دی به آن ماه عجم گفتم فدایت جان من
۶
گفت نشنیدم چه گفتی گفتمش روحی فداک
۷
از غم مرگ و عذاب قبر آزادم که هست
۸
قتل من از دست یار و خاک من در زیر تاک
۹
بوالعجب دشتی است دشت حسن کز نازک دلی
۱۰
آهوان دارند آنجا خوی شیر خشمناک
۱۱
جنبش دریای غم در گریه می‌آرد مرا
۱۲
می‌زند طوفان اشگ من سمک را برسماک
۱۳
محتشم هرچند گردیدم ندیدم مثل تو
۱۴
خیره طبعی بی حد از کافر دلی بی‌ترس و باک

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.