غزل شمارهٔ ۳۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل
۲
آمدی و فرض شد صد سجده بر ارباب دل
۳
بعد چندین انتظار از رشتهٔ باریک جان
۴
تاب هجران میبری بیرون ولی کو تاب دل
۵
گر شوی مهمان جان از عقل و دین و صبر و هوش
۶
در رهت ریزم به رسم پیشکش اسباب دل
۷
تا ز مژگان لعل پاشم در رهت پروردهام
۸
از جگر پر گاله بسیار در خوناب دل
۹
از دو بیمارت یکی تا جان برد در بند غم
۱۰
یا به خواب من درآ یکبار یا در خواب دل
۱۱
نقش دل پیشت کشیدم جان طلب کردی ز من
۱۲
ای فدایت جان چه میفرمائی اندر باب دل
۱۳
سر بلندم میکنی گویا که میبینم ز دور
۱۴
ارتفاع کوکب دولت در اسطرلاب دل
۱۵
محتشم میجست عمری در جهان راه صواب
۱۶
سالک راه تو گشت آخر به استصواب دل
