زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۱۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ساز خروش کرده دل ناز پرورم
۲
آماده وداع توام خاک برسرم
۳
زان پیش کز وداع تو جانم رود برون
۴
مرگ آمده است و تنگ گرفتست در برم
۵
نقش هلاک من زده دست اجل بر آب
۶
نقش رخت نرفته هنوز از برابرم
۷
بخت نگون نمود گرانی که صیدوار
۸
فتراک بستهٔ تو نشد جسم لاغرم
۹
خواهد به یاد رخش تو دادن شناوری
۱۰
سیلی که سر برآورد از دیده ترم
۱۱
گر بر من آستین نفشاند حجاب تو
۱۲
من جیب خود نه دامن افلاک بر درم
۱۳
ای دوستان چه سود که درد مرا دواست
۱۴
صبری که من گمان به دل خود نمی‌برم
۱۵
گو برگ عمر رو به فنا محتشم که هست
۱۶
هر یک نفس ز فرقت او مرگ دیگرم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.