زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۱۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم
۲
فتد تا در نظرها کز نظر افتاده یارم
۳
نخواهم عذر او صد لطف پنهان گر کند با من
۴
که ترسم بس کند گر از یک گویم خبر دارم
۵
به من چندان گناه از بدگمانی می‌کند نسبت
۶
که منهم در گمان افتاده پندارم گنه کارم
۷
به بزمش چو نروم تغییر در صحبت کند چندان
۸
که گردد در زمان ببر و نشد زان بزم ناچارم
۹
چو در خلوت روم سویش پی دریوزه کامی
۱۰
زبان عرض حاجت بندد از تعظیم بسیارم
۱۱
گرم آزرده بیند پرسد از اغیار حالم را
۱۲
که آزاری در زان پرسش افزاید بر آزارم
۱۳
نبینم محتشم تا سوی وی ز اکرام پی در پی
۱۴
ز پشت پای خجلت دیده نگذارد که بردارم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.