غزل شمارهٔ ۴۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
۲
بیحجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم
۳
بار دیگر خاکپایش گر به دست افتد مرا
۴
توتیا سازم به چشم خونفشان خود کشم
۵
میدهم خط غلامی نو خطان شهر را
۶
تا به تقریب این سخن از دلستان خود کشم
۷
راز خود گفتم چو بلبل خوار کرد آن گل مرا
۸
آه تا کی خواری از دست زبان خود کشم
۹
از اجل خواهم امانی محتشم کاین نظم را
۱۰
تحفه سازم پیش یار نکتهدان خود کشم
