غزل شمارهٔ ۴۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
۲
چشمی که بردارم ز تو بر دیگران چون افکنم
۳
گردم زنم بر کوه و دشت از آب چشم و خون دل
۴
گریان کنم فرهاد را آتش به مجنون افکنم
۵
از سوز دل در آتشم ای سینه پیدا کن رهی
۶
کین آتش سوزنده را از خامه بیرون افکنم
۷
از احسن محتشم گوش فلک گردد گران
۸
جائی که من طرح سخن از طبع موزون افکنم
