زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۵۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بس که ما از روی رسوائی نقاب افکنده‌ام
۲
عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکنده‌ایم
۳
تا فکنده طرح صلح آن جنگجو با ما هنوز
۴
یاز دهشت خویش را در اضطراب افکنده‌ایم
۵
ز آتش دل دوزخی داریم کز اندیشه‌اش
۶
خلق را پیش از قیامت در عذاب افکنده‌ایم
۷
مژده ده صبح شهادت را که چون هندوی شب
۸
ما سر خود پیش تیغ آفتاب افکنده‌ایم
۹
رخش خواهش را عنان گردیده بیش از حد سبک
۱۰
گرچه ما از صبر لنگر بر رکاب افکنده‌ایم
۱۱
پاس بیداران این مجلش تو را ای دل که ما
۱۲
از برای مصلحت خود را به خواب افکنده‌ایم
۱۳
ما به راه عشق با این شعف از تاثیر شوق
۱۴
پا ز کار افتادگان را رد شتاب افکنده‌ایم
۱۵
لنگری ای توبه فرمایان که ما این دم هنوز
۱۶
کشتی ساغر به دریای شراب افکنده‌ایم
۱۷
محتشم اکنون که یاران طرح شعر افکنده‌اند
۱۸
ما قلم بشکسته آتش در کتاب افکنده‌ایم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.